خرید بک لینک

انتخاب رشته کردم. شهر خودم زدم.با اینکه تهران قبول میشدم .ولی به خاطر استخدام شهر خودم شانسم بیشتره...هر چند من قطعا میرم pezeshkiبعد از اتمام کارشناسیم....بی صبرانه منتظر شروع دانشگاهم.واقعا از بیکاری مُردم....خیلی وحشتناکه تابستون :/

برچسب: انتخاب,رشته, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:11

با قول مساعدت از پدر که قرار شد برام ماشین بخره زدم شهر خودمون...وگرنه میخ بودم رو شهید بهشتی .که گفت اونجا کلا خرجش زیاده بعدم واسه پرستاری کارشناسیش اصلا مهم نیست کدوم دانشگاهی (خیلی ها هم گفتن همینو)بعدم گفت تو بزن همینجا هر چقدر اونجا میخواستی بدی واسه خوابگاه و غذا و تاکسی میدم بهت واسه خودت چیزی بخر...پسر عموم هم میگفت بده ماهی ۳ تا مانتو بخر همینجا بمون کیف کن خخخخ:) اقا این پسر عموی ما میرم ترم ۵ پرستاری....خیلی هم رفتارش یه جوریه با من...چی بگم والا...:|به من چه...خودشه...انگار من گفتم عاشخم شو...خلاصه که اینم کلی ذوقید که من زدم شهر خودمون چون دانشگاهمون یکیه...دوسه بارم گفت بزن همین

برچسب: نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:11

تمام کارهایی که واسه پیدا کردن خودم بهم کمک می کنن رو انجام دادم.بهترین عطرم رو زدم، لباسی که دوست دارم رو پوشیدم، به آن خیابان همیشگی رفتم و زیر باران پیاده روی کردم، بعد از اون به خونه برگشتم، برای خودم قهوه دم کردم، آهنگ مورد علاقه ام رو بارها گوش دادم و لا به لای کتاب ها و نوشته ها و مکتب های مختلف دنبال خودم گشتم، اما هیچ کدوم از اون ها دیگه کارایی گذشته رو نداشتن. حس و حالی که من دارم اسم خاصی نداره و تو هیچ مکتبی قرار نگرفته، حسیه بین تنهایی و بی کسی. اگه می تونستم از این گمشدگی خلاص شم، بدون شک بی کسی رو انتخاب می کردم، بی کسی خیلی صادقانه تره، اما تنهایی نه، تنهایی مدام فکرش می

برچسب: قهوه,آقای,نویسنده, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:11

در جامعه ی ایران که تمدنی چند هزار ساله دارد و پر است از مردمی که مدام حرف از روشن فکری و به روز بودن میزنند امروز و در قرن ۲۱ شاهد پایمال شدن ساده ترین و ابتدایی ترین حقوق شهروندی زنان هستیم. در برخورد با این مساله دو جبهه گیری متفاوت دیده میشود . جبهه ی اول مربوط به ملی گراهاست که می گویند ما همواره حقوق زنان را رعایت میکردیم تا زمانی که اسلام به ایران امد.جبهه ی دوم مربوط به دین گراهاست که میگویند از زنان سو استفاده میشد و با امدن اسلام این مشکل برطرف شد.اگر عمیق به مطلب نگاه کنیم میبینیم که هردو گروه هم درست میگویند هم اشتباه. گروه اول جامعه را به دو دسته ی هم فکر خود یا روشنفکر و خط فکری

برچسب: طلاق, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:11

دقیقا حال و هوای کتاب قلعه ی حیوانات حال و اوای الان ایرانه....

خوک ها شبیه ادم ها شدن.

حیوانات نمیتونستن انتخاب کنن ولی با این حال یادگرفتن رای بدن:/

چی بگم از دست این جامعه .

|قلعه ی حیوانات-جورج اورول|

برچسب: قلعه,حیوانات, نویسنده: مهراد مهدوی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 16:11

صفحه بندی